در خلوت روشن با تو گريسته ام ، براي خاطر زندگان ودر گورستان تاريك با تو خوانده ام ، زيباترين سرودها را زبرا كه مردگان اين سالها ، عاشق ترين زندگان بودند نامت را به من بگو ، دستت را به من بده حرفت را به من بگو ، قلبت را به من بده من ريشه هاي ترا دريافته ام از لبانت براي همه لبها سخن گفته ام و دستهايت با دستان من آشناست |