کاربر مهمان خوش آمدید .به دلیل اینکه وارد سایت نشده اید بسیاری از قسمتها ی این صفحه برای شما قابل مشاهده نیستند .برای مشاهده و استفاده از چت لطفا لاگین کنید
: توصیف نامه ها
نه دیگر نمیگذرم از عشق پاک تو اگر تا آخر دنیا نیز دنیا را بگردم نمی یابم دیگر مثل تو با اینکه نیستم یک ذره نیز لایق تو با خجالت میگویم این قلب بی ارزشم برای تو قلب من مثل قلبهای دیگر زیبا و درخشان نیست چهره ام را نبین که مثل آنها که در پی تو هستند زیبا نیست ندارم هیچ چیز در این دنیا جز این قلب این را هم فدای تو میکنم همین و بس داشتم از بی کسی و غمهای گذشته میمردم که تو را دیدم… به عشق با تو نفس کشیدن ، زندگی به من نفسی دیگر داد نفس عشقی که یک بار کشیدم و دیگر نیامد لحظه ای که از درد تنهایی بمیرم شاید تو همان رویایی که هر شب به خوابم می آمدی برایم قصه میگفتی و تا سحر در کنارم میماندی شاید تو همان فرشته ای که در لحظه های غم آرامم میکردی دستهایم را میگرفتی و مرا نوازش میکردی گاهی شک میکنم که بیدارم ، نکند که از درد تنهایی بیمارم؟ چشمهایم را باز کردم و دیدم از درد عشق است که اینگونه پر از دلهره و هراسانم نه دیگر نمیگذرم از تو و این عشق بی پایانت بگذار تا آرام بگیرد قلبم در آن آغوش مهربانت در برابر عشق پاکت جز قلب عاشقم، هیچ ندارم ، تنها نگذار مرا ای عشق بی پایانم من که به جز تو کسی را ندارم! همین بود حرف دل من تا ابد ، محال است عشق تو از قلبم بیرون رود!
از دو راهی طرقبه که رد شدین اولین دو راهی سمت چپ رو که دو تا رستوران هم سر نبشش قرار داره، وارد بشین. اسم خیابونش هم طرقدره. حدود سه کیلومتر مستقیم برین. می رسین به یه دوراهی دیگه که سمت چپی اش می ره کلاته آهن و سمت راستیش می رسه روستای دهبار. طبیعتش فوق العاده چشم نوازه. به من که خییییییییییییلی چسبیییدبه همه شما دوستان خوب مشهدی توصیه می کنم برین. ترجیحا روز پنج شنبه یا قبل از ظهر روز جمعه. چون ترافیک عصر روز جمعه طرقبه هر شیرینی رو تلخ می کنه.
همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ، همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ، بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود! آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد… تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ، همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ، اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟ یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم ، میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم