mohammad reza  -  rezaei
mohammad reza
rezaei

 
سن : 32
جنسيت : مرد

محل زندگی :
Other , , ,, ,



ایجاد قرار ملاقات

ارسال کارت تبریک


: تاریخ و زمان آخرین ورود به سایت
برای مشاهده لطفا لاگین کنید



: گالری عکسها
مشاهده گالری برای هیچکس مقدور نمی باشد


کاربر مهمان خوش آمدید .به دلیل اینکه وارد سایت نشده اید بسیاری از قسمتها ی این صفحه برای شما قابل مشاهده نیستند .برای مشاهده و استفاده از چت لطفا لاگین کنید



   
: وبلاگ
 
   
 

 


: توصیف نامه ها


mohsen

نه اسمش عشق است ..... نه علاقه .....نه حتی عادت .....حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش باتو نیست.

دل تنگ که باشی خود خدا هم بیاید تالحظه ای خوش بگذرد و فراموش کنی......نمیشود......... تودلت تنگ است تنگ همان یک نفر........تا نیاید تا نباشد.............هیچ چیز درست نمیشود


 

Sourena

باید از عشق تو بسازم غزلی قابل تو

غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو

دلی از جنس بهار که فقط یاد تو باد

سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد!!!!!

اینو نزدیکای ظهر داشتم قایمکی به دور از چشم صاحب کارم واست می نوشتم  یهو دیدم عین جن بالاسرم وایساده!!!!!!!!!!!!


 

farzin

تقدیم براي دوست گل هميشه بهارم

خدایا: ای مهربانترین مهربانان...

کسی که به شوق تو می خواهد پرواز کند، تو پر و بالش باش...

کسی که به شوق تو می روید، تو آبش باش...

کسی که از سوز دل با تو سخن می گوید، تو زبانش باش...

کسی که تو را بی آنکه بداند جستجو می کند، تو مقصد و مقصودش باش...

کسی که تو را صدا می کند، تو ندایش باش...

کسی که تو را عشق می ورزد، تو معشوقش باش...


 

saina

تا كجاي قصه ها بايد ز دلتنگي نوشت تا به كي بازيچه بودن در دو دست سرنوشت تا به كي با ضربه هاي درد بايد رام شد يا فقط با گريه هاي بيقرار ارام شد بهر ديدار تو اي دوست تا به كي در انتظار خسته ام از زندگي با غصه هاي بيشمار


 

ronak

 

به سراغ مـــن اگر مي آيي

تنــد و آهســته چه فرقي دارد؟

تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــيا !

مثل سهراب دگر ، جنس تنهايي من "چينــي نيست"، که ترک بردارد

مثل آهــــن شده است ،

تـــــو فقط . . . . زود بيا


 

vahid

در دیده ما نقش رخ دوست اگر نیست

یادش به دلم لحظه ای از سینه جدا نیست

در سینه ی بی کینه ی ما نقش تو جاریست

هر چند که در دیده ی ما جای تو خالیست


 

bahar

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم
شیشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترین تلنگری میشكند
دلم می خواهد فریاد بزنم ولی واژهای نمی یابم كه عمق دردم را در فریاد منعكس كند
فریادی در اوج سكوت كه همیشه برای خودم سر داده ام
دلم به درد می آید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم كاش می شد پرواز كنم پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدییت...................
كاش می شد در میان هجوم بی رحمانه درد خودم را پیدا كنم
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است
بغض کهنه ای گلویم را می فشارد به گوشه ای پناه می برم
ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند.  


 

bahar

من از این فاصله ها دلگیرم

بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم

ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد و من

در الفبای زمان خسته ی این تقدیرم

سالی ست که می خواهم از اینجا بروم

ولی افسوس که در قلب زمین زنجیرم

در غم عشق ندانسته ی خویش

روی سجاده ی احساس تو ... "جان" می گیرم 


 

vahid

اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد بدان ان هوای دل من است که به یادت می وزد


 

gozal ghez

چشمهاییش بوی از نیرانگ داشت

دل دریغا سنیه ی از سنگ داشت

با دلم انگار قصد جنگ داشت

گویی از با من نشستن ننگ داشت

عاشقم من.عاشقم من

قصد هیچ انکار نیست

نیک با عاشق نشستن عار نیست

کار او اتش زدن من سوختن

در دل شب چشم بر در دوختن

من خریدن ناز او نفروختن

باز اتش در دلم افروختن

سوختن در عشق را ازبر شدیم

اتشی بودیمو خاکستر شدیم


 

 

©2002-2010 Gohardasht.com

 
Close

برای مشاهده کامل مشخصات و چت آنلاین وارد سایت شوید