کاربر مهمان خوش آمدید .به دلیل اینکه وارد سایت نشده اید بسیاری از قسمتها ی این صفحه برای شما قابل مشاهده نیستند .برای مشاهده و استفاده از چت لطفا لاگین کنید
تمام لحظه ها را می شمارم تا شاید بار دیگر تصویر چهره مهربانت در سیاهی چشمم نقش بندد، اما جز حلقه های اشک چیزی نصیبم نشد ، پیمون پیچ و خم های زندگی بی حضور وجود نازنینت که یک عمر به او تکیه کردم و طعم بی کسی را نچشیدم چه بی اندازه سخت و دشوار است .
این از نامهربانی های دوران است روزی می آید که می بینی واژه مادر در دهانت خشک شده و از ان دریای زرف صبر و وفا تنها چیزی که برایت مانده ، سنگ قبر است و قاب عکس و یک دنیا حسرت .
اینک در فراق خورشید زندگیم و مهربان قلبی که سالها به عشق و محبتم می نواخت نشسته ام .