وفا.زده بودم . به سراب تو رسيدم يعني که به سرچشمهي ناب تو رسيدم... من دفتر صدبرگ خيالات تو بودم کمکم به غلطهاي کتاب تو رسيدم: چشم تو در آن فلسفههاغوطهورم کرد اما به فلاطون شراب تو رسيدم: يک عمر در اين آينه از شکل مسيحا پرسيدم و ديدم به جواب تو رسيدم: تو سهم سرآسيمهترين مست خودت باش من هم که به يک نيمهي خواب تو رسيدم: پاداش مرا حالت شايستهتري نيست؟ چون هيچثوابان به عذاب تو رسيدم: پرميوهترين فصل پريشانشدني تو تابيدي و با رنگ و لعاب تو رسيدم... بوسيدمت و در بغل آرام گرفتم خنديدي و گفتي به حساب تو رسيدم |