شبم است و قایقم بشکسته و دریاست طوفانی ز هر موجی به گوشم می رسد بانگ پشیمانی تو شبها نیستی با من، که با خود عالمی دارم گهی از فیض مدهوشی، گهی از شکر حیرانی یادته شبای اصفهان را ، بیشه ، خواجو، انقلاب ، آخ چقدر دلم واست تنگیده دختر، نمیخوای یه سر بیای این طرف.بابا مردم از تنهایی |