سن : 33
جنسيت : خانم

محل زندگی :
Iran ,Alborz , karaj ,, ,



ایجاد قرار ملاقات

ارسال کارت تبریک


: تاریخ و زمان آخرین ورود به سایت
برای مشاهده لطفا لاگین کنید



: گالری عکسها
مشاهده گالری تنها برای دوستان صمیمی این شخص مقدور میباشد


کاربر مهمان خوش آمدید .به دلیل اینکه وارد سایت نشده اید بسیاری از قسمتها ی این صفحه برای شما قابل مشاهده نیستند .برای مشاهده و استفاده از چت لطفا لاگین کنید



   
: وبلاگ
 
   
 

 


: توصیف نامه ها


star

سر ماهی ها با تو قهر نخواهم کرد:

ماهی قرمز مال تو

ماهی آبی مال تو...

هر دو ماهی مال تو باشد و

تو مال من!

دريا و

کشتی و

سرنشينانش مال تو باشد و

تو مال من!

ضرر نخواهم کرد!

تمام دار و ندارم زير پای تو!

نه چاه نفتی دارم که فخر بفروشم و

معشوقه هايم در آن شنا کنند

نه مانند آقاخان ثروتمندم

نه جزيره اوناسيس

ـ که به وسعت يک درياست ـ مال من است!

من شاعرم و تنها ثروتم

دفتر شعرهايم

و چشمان زيبای توست


 

star

درست کردن ِ چند آدم برفی ، بی تو
سفید کردن ِ چند تار ِ مو ، در نبودت
و گذشتن از چند زمستان ِ حسرت
تا نوازش ِ دستان ِ تو راه دارم
.
.
چند شکوفه باران ، باید شکوفه شوم
تا چند ابر ِ بهاری ، خیس ِ نیاز شوم
و چند نوبر ِ چغاله را وحشت از رفتنت
تا نوروز ِ بوسه ی تو را ببینم
.
.
بی تو گذشتن از هوس ِ چند غروب ِ دریا
زمزمه ی ِ چند جاده با ترانه بازی ِ رویایت
و چند آب تنی در صداقت ِ آبی ات ،
مانده تا حُرم ِ نفسهایت را تابستان بدانم
.
.
تا کدامین مهر ، شاگرد ِ مهربانی ِ تو باشم
تا چند انار چین ، دهاتی ِ کوی تو بمانم
و چند بار خستگی ِ برگها را طاقت بیاورم
تا یلدای آغوش ِ تو را ، قصه شوم
.
.
به من بگو چند باز کردن ِ پنجره
چند شبانه ، باز تو را خواب دیدن
و چند شعر ، به بهانه ی چشمان ِ تو
تا واژه ی " دوستت دارم " فاصله دارم


***********
داشتم می نوشتم که آمد
با اسب نیامد با یک سبد دلتنگی آمد
غرق ِ نياز بودم که آمد
آمد
ماند
و لب فرو بست
.
.

چاره ای نیست
باید در آغوشش بستری شوم


 

star

من تنهایم
آمدی که دیگر تنها نباشم


اما جاده ها نمی گذارند انگار...
بالشم خیس می شود وقتی که نبودن تو با ابیات تنهایی سهراب به هم می آمیزد
اندوه با من زاده می شود و خیال مردن هم ندارد
و من همچنان در امتداد جاده ای سرد قدم می زنم

و بالشم همچنان خیس می شود

من چقدر تنهایم...


 

star

چقدر دزدیدنِ نگاه
از چشمانِ تو
لذت بخش است.
گویی
تیله ای
از چشمم به دلم می اُفتد.

مرد!
با زني که تیله های
بسیار دارد
می آیی؟َ


 

star

بیا حواسمان را پرت کنیم
مال هرکسی دورتر افتاد
عاشق تر است.
اول خودم.
حواسم را بده تا پرت کنم


 

star

اگر زمان و مکان در اختيار ما بود
ده سال پيش از طوفان نوح عاشقت می‌شدم
و تو می‌توانستی تا قيامت برايم ناز کنی
يک‌صد سال به ستايش چشمانت می‌گذشت
و سی‌هزار سال صرف اندام ديگرت
و تازه در پايان عمر به دلت راه مي‌يافتم



 

star

من دلم مي گيرد
كاغذي هست و قلم و دلي پر شِكوه ...
باز آن حس ندانسته ي خوب
- شايد عشق !‌-
سينه ام را بوسيد
باز خوابيد به ناز تابش يك خورشيد !‌
باز چشمي كه به تاريكي من مي خنديد
دورتر مي شد ، دور ،
باز او خواهد رفت باز من خواهم ماند
كاغذي هست و قلم و دلي از غم ، پُر ...
من دلم مي گيرد
نفسي هست و نفس پر تَر از آن ،
شور چشم تو براي سفري بي برگشت
نفسم مي ميرد ،درد سختيست ، از آن سوزان تر :درد بي دردي من !...
كاغذي هست ، ولي قلم از شدت تنهايي خود،مي شكند ،
من دلم مي گيرد سينه ام مي سوزد ،
تاب من ، مي سازد - بغض من مي ترسد ! -
حال و روز دل من سخت تر مي گيرد ...



دلم گرفته به دل نگير اين روزها با هر بهانه ي كوچك زود بهم مي ريزم و با هر بهانه ي كوچك تر از كوره در مي روم
مثل هميشه ، پژمرده كه مي شوم چشم هايم مي تركد از خنده
شب تا گاه صبح بيدارم به تماشاي شب
صبح تا ظهر در خوابم به تمناي خواب !
با جيغ گربه اي ، از خواب مي پرم بر مي خيزم با شتاب ،
از شب . ظهر تا عصر ، عابر پياده مي شوم غروب تا شب ،
غريب خانه ام !...
اگر دلم گرفته به دل نگير عزيز
هميشه من هم مردانه قول مي دهم به دل نگيرم
.
.
.


 

star

امشب، مي خواهم دوباره تو را بخوانم .
هنوز هم تنها مخاطب ِ آشناي ِ حرف هاي ناگفته و بغض هاي در گلو مانده ام، تويي !
حرف هايي هست، كه بايد بگويم .
حرف هايي كه براي خودم مانده و بوي غربت و غم مي دهد.
ديگر به دنبال كلمات نمي گردم !
حرف هايم هذيان غريبي ست كه به واژه و كلمه در نمي آيد
كلمات درد را نمي فهمند. هرگز كلمه اي را ديده اي كه از نارفيقي و ناسپاسي شكوه كند؟
كلمات از بي كسي و تنهايي چيزي نمي دانند.
هرگز كلمه اي را ديده اي كه زير باران بي يار و چتر مانده باشد ؟
امشب اما، قلب من شكسته و به ماتم نشسته،
محتاج ِ يكي نگاه توأم !
گريه مي كنم ،
بگذار شكوفه هاي لطف و نگاه تو در سرماي حقير روزهايم جوانه بزنند.
گريه مي كنم، نمناكي اشك هايم مرا آشكار خواهد كرد !
امشب، بغض تلخ ديرينه ام در آغوش ِ شيرين تو شكسته شده،
گريه مي كنم.
ديگر ميان من و تو فاصله كلمات نيست.
دست خطي نمي نويسم تا از من دستگيري كند.
گريه مي كنم، گريه مي كنم تا اراده اي مرا به تو برساند.
گاهي در سفر به تو مي رسم،
امشب چقدر از تو دورم !
اشك هايم نذر تو ؛ گريه مي كنم تا اين عطش را اجابت كني


 

star

يك


.........


تا كدامين ضربه ساعت ميدان شهر


تا كدامين رخصت سور اسرافيل


بايد التهاب يك بوسه را بر دوش داشت


با كدامين داس


بايد دستان پر الماس را بريد


با كدامين بوسه


مي‌توان شهوت پنهان يك دوست داشتن را


آرام گفت


تا كدامين برج فلكي


مي‌توان فقط بالش را


در آغوش داشت


و يا ايستاده برابر آيينه، چنين گفت


من تو را كم دارم


من تو را دوست مي‌دارم


.


.


دو


.........


كاش مي‌شد


با هم همبازي شويم


شايد


روزي در كنار بركه‌اي


آنجا كه خانه خواهم داشت


تو مرا ديده‌ باشي


و گفته باشي


آهاي تو


اي زن


و من كه هنوز در هيجان بودنت .... نبودنت را تاس مي‌زنم


بازي را از اول بچينم


.


.


مهره‌ي سفيد براي تو


سياهي مثل هميشه براي من


.


.


بنداز ... نوبت توست اي دير آمده


نامت چيست؟


آرزويي بزرگ؟


.


.


نامت هرچه باشد، باشد


ولي اين را بدان


بازي ما... تاس هم نمي‌خواهد


خود ما ... جفت شش هستيم


.


.


سه


.........


آري


تو هماني


تو هماني كه مرا


از شبنم و اشكي


رساندي به چشمه‌اي جوشان


مي‌داني چند هزار فرسنگ فاصله را، با حوصله آمده‌ام؟


.


.



چهار


.........


چشمانت را ببند


لبانت را


آرام بر لبانم بگذار


بگذار شور واژه


خود رخنه بر روح تو كند


اي روياي بزرگم


نه


ممنوع نيست شعر


خواستن تو ممنوع نيست


هرگاه خواستي


سينه‌ام


جايگاه توست


و سينه‌هاي تو


مرا سيراب خواستن صداقت مي‌كند


عسل


سرشير


و نان خشك را من مياورم


.


.


پنج


.........


مي‌خواهم ساده بمانم

.


.


چه سكوتي دارد


بوسه‌اي كه بر سيم‌ها


آرام مي‌خزند


شهوت در چارچوب ميدان


پرسه زنان مي‌ماند


و


تنها


انتظار تو را چگونه داشتن


گرماي بودنمان


.


.


آخر دلدار


مگر بي عطر تو هم زيست بتوان؟


.


.



حال


كمي با رنگ‌هاي سرمه‌اي و سرمه‌اي تيره


بازي مي‌كنم


مي‌خواهم شهري براي بودنمان بسازم


.


.


آري


*************
پ .ن

1 ) گاه همين دقيقه هاست كه عاشقانه ميشود . پيشكش به تو


 

star

وقتی که شب می شود در آسمان شب شهر سرد ، تنها یک ستاره بیدار است


آن ستاره توایی ای مهربان ستاره ی من ، تویی که همانند فرشتگان بدون

لحظه ایی غیبت به شهر سرد من خیره می شوی تا هزاران هزار گناه من را

نظاره کنی تا ساعت ها خواب جاهلانه را مزه کنی ، خیره می شوی تا شریک

دقایق سرد مرده ایی همچون من شوی ، ستاره ی من


ستاره مهربان من


آهنگ حضورت آنچنان لطیف و شاعرانه است که من را مدهوش می کند


تو تنها چیزی هستی که برای من ارزش فکرکردن را داری





نمی دانم چقدر از شهر من دوری اما همجا حست میکنم میشنومت


تو تکرار همیشگی عشقی و من فقط انعکاس بی ارزش نور تو هستم و دیگر هیچ


تو مثل نگاه معصومانه کودکی می مانی که گم شده است


چه عشاقی که برای لحظه ایی دیدنت موی سپید کرده اند


و تو چه صبورانه در زندان شب با نگاهت به آنها امید دادی


از دوریت ناله نمی کنم چون می دانم اگر روزی به تو نزدیک شوم آزارت می دهم


پس با تمام خون دل ها دوریت را دوست میدارم و می پرستمت


می خواهم حس کنم افسانه ایی دست نیافتنی هستی


می خواهم نبودنت باعث این شود که بی لیاقتی خود را حس نکنم


ستاره ی معصوم من


دوست دارم عبورت را عاشقانه بنگرم


دوست دارم صدای تو تنها صدای جهان من باشد


دوست دارم چارقد آسمان را بدزدم به خانه ی دلم بیاورم


به غیر از تو دیگر ستارگانش را پاک کنم


و از روی تو آنقدر نقاشی کنم که دستم جز نقش تو چیزی را نشناسد


ستاره من ایمان بیاور که نور تو زیبا ترین آواز زندگی من است


گرچه می دانم که تو آن را برای خدا می خوانی


اما حسادت نمی کنم چون می دانم من نامحرمی چشم چرانم


ستاره ی من اگر یه روز به سمت خدا سفرت را آغاز کردی


این را بدان این پایین ها چشمهایی هست که تا ابد به انتظار توست


 

 

©2002-2010 Gohardasht.com

 
Close

برای مشاهده کامل مشخصات و چت آنلاین وارد سایت شوید